بهار،فصل طراوت و زندگى را پیش رو داریم.نرم نرمک همه جا را طراوت و شادابى مىگیرد.زمین زنده مىشود.گیاهان رشد مىکنند. غنچهها شکوفا شده ، جوانهها سبز مىشوند و بالاخره طبیعت جان مىگیرد و سرسبز مىگردد.
سپس تابستان فرا مىرسد. هر چه در بهارعمر بکارى، در تابستان برداشت مىکنى ، کم کم خزان فرا مىرسد و چهره طبیعت از سپیدى و سبزى بیرون آمده و لباس زرد بر تن مىکند ،آن گاه با صداى خش خش و ریزش برگ هاى خشکیده و افول آن برروى زمین ، آرام آرام زمستان را به چشم مىبینیم آن وقت است که مرگ طبیعت فرا مىرسد. نه مرگ بلکه تحول و تکامل.
چهار فصل زنجیرهاى از تولد تا برزخ طبیعت را نشان مىدهد یعنى در و دیوار عالم ، کلاس درس است. فصل ها مثل آدم ها متولد مىشوند و مثل انسان ها مىمیرند. با آمدن بهار مىآیند و زنده مىشوند و با آمدن زمستان مىروند و مىمیرند. آن وقت است که برزخ آنها فرا مىرسد. ازاین کلاس می توان درس تحول و خودسازى گرفت؛ همان طورى که درختان بىجان، جان مىگیرند و گیاهان مرده ، زنده مىشوند، انسان هم اگر در خود دگرگونى ایجاد کند، اعمال و افعال بد خود را اصلاح کرده و از «سیئات» به «حسنات» روى آورد، سبز و بهارى مىشود و با روحى آرام و قلبى مطمئن و ضمیرى بیدار چهار فصل عمر خود را با آرامش زندگى کرده و با سکینه خاطر به خواب ابدى فرو مىرود.